تبليغاتX
((اينجنين اي دريا...دريا! روي سوي دشمنان ما كن با خشم خود، نعره خود، غوغا انداز، لرزه افكن با هراي خود ، اين ييام بدانان رسان: روز انتقام نزديك است)) image hosting by http://yaredabestani.blogfa.com/ و خون هرگز نمي خسبد، و خون همواره مي جوشد، به راه سرفرازي ها، به راه بي نيازي ها، چو خون جوشيد از بنيان، چو بر جوشيد بر دوران، دگر آن خون نمي بيند، رهي جز راه پيروزي، به جولانگاه آزادي، و خون هرگز نمي خسبد، و خون هرگز نمي ميرد، چو آن پوينده جاويد، همي پويد ره اميد، و خون بر خاك مي ريزد، و خون بي باك مي ريزد، و خيزاند جهاني نو، براي مردماني نو، چنان دنياي آزادي، و خون هرگز نمي خسبد، و خون همواره مي پويد، ره آن آرمانخواهان، ره آن جمله جانبازان، و خون پيغام ها دارد، پيامي جانگزا دارد، و خون آهنگ ها دارد، ولي آهنگ پرژرفا، ولي آهنگ ها خونين

شما به خلاصه آخرین اخبارمربوط به ایران گوش میكنید

این بخش خبری هر روز ساعت 14 و 22 بوقت ایران بروز میشود

کجاست کاوه شود پیشوای آزادی؟!

کجاست کاوه شود پیشوای آزادی؟!
من اگر برخيزم، تو اگر برخيزی، همه برمی خيزند

به

 http://yaredabestaani.blogfa.com 

                     نقل مکان کردیم...

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 4:1 | لینک  | 

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 18:29 | لینک  | 

اکبر محمدی

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 1:20 | لینک  | 

در سوگ اکبر محمدی... (از: شیوا نظرآهاری)
کاش روزی که زنگ زدی و گفتی میخواهم اعتصاب غذا کنم.. سعی میکردم که مانعت شوم، چه که من با خبر بودم از بدن رنجور و جسم بیمارت.. گفتی احضارت کرده اند و گفته اند که اگر اعتصاب بکنی می برنت انفرادی گفته بودند که در این اوضاع منطقه خبر اعتصابت گم میشود که شد، گفته بودند رهایت میکنند تا بمیری که کردند اما گفتی که برای آزادی ایستاده ای حتی به قیمت جانت و مسخره ات کرده بودند و تو ساکت بودی اکبر، مثل همیشه با آن چهره متینت
چه بیدار باش بدی داشتم امروز، ساعت 8:30 صبح بود، صدای زنگ تلفن مثل کلاغهایی که بی وقت غار غار میکنند نوید بدی را میداد، همه میدانند که این ساعت صبح ما خوابیم، موبایلم را جواب نداده ام به خانه زنگ زده اند.. حتما خبری شده
صدای مادرم بریده بریده است.. جرات ندارم از روی تخت بلند شوم.. در باز میشود و مادرهراسان به داخل میآید ، گوشی تلفن را دستم میدهد، چشمانش مرا میترساند، چی شده؟
"صدایی از پشت خط میگوید "اکبر دیشب مرد
و بعد بینا داراب زند که از زندان زنگ میزند و جزئیات را میگوید، صدایش بغض آلود و گریان است و چند دقیقه ای یکبار ساکت میشود ، میفهمم که دارد اشک میریزد و نمیخواهد صدای گریستنش را بشنوم ، من اما ابایی ندارم از این که صورت اشک آلوده ام را به همه نشان دهم و صدایم را آنگاه که زار میزنم، اکبرم، اکبرمان از دست رفته است، را کسی بشنود.. بگذار همه بدانند که در دلم چه بلوایی است،
رنجنامه ات را که خواندی اکبر، مثل همیشه نوشتم و گفتم که منتشرش میکنیم، خداحافظی کردی و فردا صبح باز صدای آشنایت از درون زندان سوال میکرد که آیا منتشر شده یا نه؟ چه خبرگزاریهایی پوشش داده اند،؟ آیا پس از 7 سال کسی اکبر محمدی را به یاد میاورد؟.. اعتراف میکنم که به دروغ نام بسیاری از سایتها را به زبان آوردم که هرگز خبر اعتصابت را درج نکرده بودند، نخواستم که ناراحتت کنم.. گفتم که با من در تماس باش، ما پشتت هستیم تا آخر، حتی اگر هیچ کس نباشد.
و دیگر نتوانستی تماسی بگیری اکبر، همبندانت هر روز از زندان خبر میدادند که توان حرکت نداری، که روی تخت در اتاق کوچکت در زندان خوابیده ای و هر کس زنگ میزد میگفت که حالت خیلی بد است... که از پا افتاده ای... و دلم میگرفت و خبری تنظیم میکردیم، اما این بیرون در میان انسانهایی که تو برایشان رنج 7 سال زندان را تحمل کرده بودی ، کسی پیگیر وضعت نبود.. چرا نگویم که حتی از درج خبر اعتصابت نیز خودداری میشد .. شاید دیگر خبرش تکراری شده بود.. اما برای کدام یک از آنان مهم بود که امروز یک اکبر دیگر در زندان دارد از گرسنگی میمیرد و ادعایی هم ندارد.. نه برنده جایزه صلح پشت سرت بود، نه کانونی با عنوان حقوق بشر، تنها حامیانت همین جمعهای دانشجویی کوچک بود که بیشتر از حد توانشان تلاش میکردند اما دنیا فقط جایزه صلح را میشناخت.. چقدر تفاوت است بین اکبرها
از صبح تابحال حتی یک لحظه هم چشمانم خشک نشد ، در رنجنامه ات گفته بودی که " اکنون که مسئولین مرگ با ذلت را برای من تدارک دیده اند ُ تصمیم دارم زیر بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرایط اسارت بمیرم ُ نوع مرگ خود و شرایط آن را خود تعیین کنم." اما اعتراف میکنم که باور نداشتم این چنین به آغوش مرگ بروی
گوشی تلفن را که قطع کردم، همه اهل خانه بیدار شده بودند.. پدرم در حالی که اشکهایش را پاک میکرد پشت سرم، مادرم همچنان بهت زده، گمان کنم به مادرت فکر میکرد اکبر...
من هم مثل دیوانه ها پشت میز کامپیوتر نشسته بودم و زل زده بودم به صفحه مانیتور خاموش، چرا بین اینهمه آدم من انتخاب شده ام برای اینکه خبر رفتنت را به دیگران بدهم، چقدر بد اقبالم من.. چرا فکر میکنند تحملم از همه بیشتر است.. ؟
با پشت دست اشکهایم را پاک میکنم.. دستانم میلرزد، خبر را تایپ میکنم، مغزم فرمان نمیدهد که چه بنویسم، چشمانم "تار است، این اشکهای لعنتی مجال نمیدهند که ببینم چه نوشته ام.." اکبر محمدی درگذشت
من همچنان مبهوت، همچنان مات.. اختیار دستهایم را ندارم، طبق یک عادت خبر را تایپ کرده و میفرستم
صدای زنگهای تلفن پشت سر هم ، همه می پرسند راست است، خبر موثق است؟
این اولین باری است که دلم میخواهد یک نفر پیدا شود و خبرم را تکذیب کند، اما در ساعتهای دیگر، پی در پی تاییدیه ها میرسد.. از سلیمانی تا کریمی راد.. همه میگویند اکبر دیشت درگذشت..
یاد روزهایی که در بیمارستان بودی افتادم اکبر، با بچه ها آمدیم ملاقاتت.. خسته ات کردیم بس که هر روز پیشت آمدیم و با آن درد غیر قابل وصفت بلند میشدی و به زحمت روی تخت می نشستی، چند دقیقه ای که میگذشت میگفتی که خیلی درد داری و دراز میکشیدی.. چقدر بالای سرت خندیدیم و جک گفتیم
هانیه برایت شعری نوشته بود، وقتی خواند، بغض گلویت را گرفته بود، بی ادعا بودی، و انتظار نداشتی کسی برایت شعری بسراید
آن روزها باورمان نمیشد که روزی تو در اعتصاب غذا از میانمان بروی...
و فردا تشییع جنازه ات است اکبر، باورت میشود.. تشییع جنازه تو..
من که هنوز امیدورام یک نفر من را از این خواب لعنتی بیدار کند و ببینم که ساعت 9 صبح است، وسایلم را بردارم و بروم باشگاه.. اما نمیدانم، چرا کسی بیدارم.. نمیکند..
چرا امروز حتی مادرم هم فراموش کرده که من خواب مانده ام.. شاید او هم امروز خواب مانده باشد...
حالا همه جا خبرت هست، مثل همیشه مردم مرده پرست ما به مدح و ثنایت میپردازند، که چقدر خوب بودی چقدر متین بودی.. چقدر با گذشت بودی..
اما آیا واقعا آنان متاتنت را دیده بودند، آیا واقعا خوبی ات را درک کرده بودند؟
نمی دانی اکبر، از صبح دوستانت چه ها که نکرده اند، چقدر بی تابی ات را کردند.. سپیده زنگ زد و زار زار پشت تلفن با هم گریه کردیم.. اکرم را هیچ وقت اینطور ندیده بودم،حتی وقتی نزدیکترین کسش را از دست داده بود، برایت ضجه میزد که اکبرمان رفت و ما نشسته ایم و تماشا میکنیم و ....
نمیدانستم طبرزدی هم گریه میکند، اما امروز او هم گریه کرد.. همه گریه کردیم، چرا که میشناختیمت و با تو سالها زندگی کرده بودیم..
پس از هفت سال امشب اولین شب آرامش است اکبر، امشب را راحت بخواب...
نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 16:56 | لینک  | 

و خون هرگز نمی خسبد...

مرگ بر استبداد 

مرگ بر استبداد

مرگ بر استبداد

 


پیام اکبر محمدی پیش از مرگ: برایم سیاه نپوشید شمع روشن کنید

ساعت 30/8 بوقت تهران است، اززندان اوين زنگ زدند وخبر دادند كه اكبرمحمدي را كشتند.خبرراحشمت الله طبرزدي اعلام نمود واعلام نمود كه اكبرمحمدي اين اسطوره مقاومت وايستادگي درمقابل درژخيمان رژيم جمهوري اسلامي گويا خود ميدانست كه بايد حتي جان خود رادرراه اين مبارزه .آرمانهاي خود نثارنمايد، بهمين دليل هم بود كه به من (( طبرزدي )) بعنوان وصيت گفته بود كه اگرمن در راه اين مبارزه مردم هيچكس نبايد لباس سياه بپوشد، ونبايد عزاداري نمايد. گفته بود كه بمردم بگوئيد شمع روشن كنند.


انتشار:کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Student committee of

human right reporters

تاریخ 9/5/1385

 

اکبر را کشتند...

اکبر محمدی دانشجویی زندانی در سال 78 بازداشت گردید و دربازداشتگاه توحید بدترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و از این رو بود که به اسطوره مقاومت شناخته شد و پس از آن به دلیل همین شکنجه ها از ناحیه‌ی کمر دچار بیماری حاد گردید به طوری که پزشکان در داخل کشور احتمال بهدودی وی را منتفی دانستند.

پس از اینکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکی قانونی  اعلام کرد که اکبر محمدی توانایی ادامه حبس در زندان را ندارد و میبایست از زندان آزاد شود. اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استعلاجی فرستاده شد اما علی رغم آگاهی مسئولین بر وضعیت جسمانی اکبر محمدی که خود عاملین آن بودند، حدود 2 ماه پیش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباوری به زندان بازگرداندند. اکنون باید سران رژیم پاسخ دهند که چه کسی مسئول بازگرداندن وی به زندان است؟

پس از آن اکبر محمدی با نوشتن نامه ای به رئیس زندان خواهان آزادی خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته هایش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولین زندان نیز بی توجه به وضعیت او تنها به تهدیش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادی منتقل خواهد شد. و اکبر محمدی از روز 1 مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد.

هنگامی که پس از 5 روز دچار تشنج گردید و به بهداری منتقل شد در آنجا نیز به دستور رئیس زندان او را  با زنجیر به تخت بستند و در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان ، دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد. و در حالی که گفته میشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفیف قلبی شده بود او را به بند 350 بازگرداندند، در شرایطی که از ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتی میکرد. و بالاخره جسم  بیمار او بیش از این تاب نیاورد و شب گذشته در بند 350 زندان اوین، محلی که 7 سال از عمرش را تنها به خاطر آزادیخواهی در آن سپری کرده بود، دچار ایست قلبی شد و درگذشت.

ما زندانیان سیاسی و همبندان وی در نهایت اندوه، این ضایعه را به خانواده اکبر محمدی و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدی تسلیت میگوییم و اعلام میکنیم اگر چه اکبر محمدی پس از 7 سال دیشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانی که عامل بازگشت اکبر محمدی به زندان بودند اکنون باید پاسخگو باشند.

و همچنین تاکید میکنیم ، اکبر وصیت کرده بود در عزای او لباس سیاه نپوشید و عزاداری نکنید، ما نیز توصیه میکنیم در عزای اکبر شمعی روشن کنید.

و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام میکنیم که پیش از این با نوشتن نامه ای در مورد وضعیت نابسامان اکبر محمدی هشدار داه بودیم، و گفتیم که اگر به وضعیت او رسیدگی نشود ، زهرا کاظمی دیگری خواهد بود اما دریغ  که هیچ ارگان و یا نهادی در این رابطه اقدامی نکرد و فاجعه اتفاق افتاد.

اسامی زندانیان سیاسی:

 

1.       حشمت ا... طبرزدی

2.       دکتر ناصر زرافشان

3.       بیناداراب زند

4.       احمد باطبی

5.       بهروز جاوید تهرانی

6.       محمدرضا خوانساری

7.       مهرداد لهراسبی

8.       ارژنگ داوودی

9.       خالد هردانی

10.   امیر حشمت ساران

11.   ولی ا... فیض مهدوی

12.   اسد شقاقی

13.   خلیل شالچی

14.   افشین باایمانی

15.   سیامک پورزند

16.   هاشم شاهین نیا

17.   شاهین آریا نژاد

18.   شهرام پور منصوری

19.   جعفر اقدامی

20.   محمدرضا رجبی

21.   حیدرقلی سلطانی

22.   محمد نیکبخت

23.   ناصر خیراللهی

24.   ابراهیم مؤمنی

25.    حجت بختیاری

۲۶. فرهنگ پورمنصوری

۲۷. حمیدرضا محمدی

۲۸. اسماعیل جمشیدی

 

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Komite_gozareshgar@yahoo.com

Komite.gozareshgar@gmail.com

http://www.komitegozareshgar.blogfa.com


نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 14:54 | لینک  | 

شعری از مريم افضلی

وقتی شبان گله شغال است و اضطراب

يعنی نمانده فرصت بودن و انتخاب

وقتی که شب به وسعت ما سايه می کند

يعنی رسيده لحظه کشدار التهاب

حالا که از عبور نگاه شما فقط

يک خط شبيه جاده شده تا لب سراب

ديگر من از تمام شما خسته می شوم

ای خائنان تازه رسيده به آفتاب

وقتی در اين کشاکش زنجير و بردگی

تن داده ايد ساده به تسليم بی حساب

حتی خدا به حال شما زار می زند

ای آفتاب صبح سپيده برو بخواب

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 2:11 | لینک  | 

بازماندگان پرونده ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ در زندان / کيانوش سنجری

ksanjari@gmail.com
۱. منوچهر محمدی. او پیش از بازداشت در اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱٣۷٨ دانشجوی رشته اقتصاد نظری دانشگاه تهران بود. در سال ۱٣٨۲ او که برای درمان بیماری هایش از زندان به مرخصی استعلاجی آمده بود، به دانشگاه اش مراجعه کرد تا وضعیت تحصیلی خود را پیگیری کند اما مسئولان دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران به او خبر دادند که اخراج شده است!
منوچهر محمدی که در اطلاعیه های وزارت اطلاعات پس از اعتراضات گسترده و خونین دانشجویی تیرماه سال ۷٨ به عنوان "عامل اصلی آشوبها" معرفی شد، همراه برادر خود اکبر و تعداد زیادی از فعالین و اعضای اتحادیه ملی دانشجویان و فارغ التحصیلان ایران - که خود او رهبری اش را بر عهده داشت-  دستگیر و در بازداشتگاه توحید که زیر نظر وزارت اطلاعات اداره  می شد محبوس شد.
منوچهر محمدی خود می گوید بر اثر شکنجه های روحی و روانی و تهدید جانش بود که مجبور شد درخواست بازجوهایش را بپذیرد و جلوی دوربین تلویزیون که در بازداشتگاه توحید بر پا شده بود بنشیند.  و همگان دیدیم آن چهره هراسیده و شکسته شده و نالان را که منویات حسین بازجوها را ناخواسته به زبان می آورد و از وابستگی خود و یارانش به دشمنان پرده بر می داشت. و اینکه ما پول گرفتیم تا آشوب بر پا کنیم! اما کسی باور نکرد. همانطور که وقتی علی افشاری را دیدیم ، سال ها بعد از آن، که چهره اش را مانند چریک ها آراسته بودند، ما باور نکردیم.
منوچهر محمدی که در سال ۱٣۷۷ به همراه غلامرضا مهاجری نژاد به اروپا و امریکا سفر کرد و در جمع اپوزیسیون جمهوری اسلامی حاضر شد و از لزوم جدایی دین از دولت سخن گفت، در جریان اعتراضات دانشجویی تیرماه سال ۷٨ از سوی وزارت اطلاعات به عنوان "متهم ردیف اول آشوبها" معرفی شد و به همین دلیل در شعبه ٨ دادگاه انقلاب به اعدام محکوم گردید .
اما فشار جامعه جهانی و سازمان های مدافع حقوق بشر باعث شد حکومت جمهوری اسلامی حکم ناعادلانه اعدام را که برای او و چند بازداشت شده ی دیگر از جمله اکبر محمدی، احمد با طبی، مهرداد لهراسبی و عباس دلدار صادر کرده بود لغو کند. لغو این احکام اعدام که به فرمان رهبری نظام مزین شده بود، اعدامیان پرونده کوی دانشگاه تهران را از مرگ رهانید و آنها را به ۱۰ تا ۱۵ سال زندان تعزیری محکوم کرد.
با گذشت زمان و در پی صدور احکام ناعادلانه زندان برای دستگیر شدگان اعتراضات دانشجویی، مبارزه و اعتراض اینبار در درون زندان از سر گرفته شد. دانشجویان بازداشت شده یک به یک فجایع رخ داده در دوران بازداشت خود در بازداشتگاه وزارت اطلاعات را در تماس های تلفنی و یا در ملاقات های ماهانه به گوش خانواده ها و دوستان خود رساندند.
شدت گرفتن افشاگری ها و اعتراضات در زندان باعث شد منوچهر محمدی در سال ۱٣٨۲  از زندان اوین به زندان مرکزی قائمشهر تبعید شود. او در این زندان به مرگ تهدید شد. اما این روند تنها ۴۷ روز به درازا انجامید، چرا که بازرسان حقوق بشر اتحادیه اروپا که برای ملاقات با زندانیان سیاسی و بازدید از زندان ها به ایران سفر کرده بودند خواستار ملاقات با منوچهر محمدی شده بودند. به این ترتیب این دانشجوی معترض بار دیگر به زندان اوین باز گردانده شد، البته کمی دیرتر از زمان بازدید بازرسان حقوق بشر اتحادیه اروپا از زندان اوین!
علاوه بر صدور حکم ۱۵ سال زندان ، منوچهر محمدی در طی دوران حبس خود چندین بار دیگر به دادگاه عمومی و انقلاب احضار شد. این احضارها به دلیل مصاحبه هایش با رسانه های فارسی زبان در مرخصی و یا سر وقت   بازنگشتن به زندان بود.
در این رابطه او در سال ۱٣٨۲ تنها به جرم دو روز غیبت از مرخصی، از سوی دادگاه عمومی شمیرانات به تحمل شلاق محکوم گردید. مدتی بعد از آن منوچهر محمدی در بازگشت در مرخصی به بازداشتگاه ٣۲۵ یا همان بند ۵۰۰ سپاه در اوین منتقل شد تا درباره مصاحبه هایی که در مرخصی انجام داده بود بازخواست شود. به این ترتیب او به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب احضار شد و به تعزیر با شلاق و یک سال زندان دیگر محکوم گردید.
او در سال ۱٣٨٣ توانست از درون زندان اوین در رشته حقوق به دانشگاه غیر حضوری پیام نور راه یابد. او همینک در ترم چهارم رشته حقوق مشغول به تحصیل از راه دور است اما مسئولان زندان ماه گذشته از صدور اجازه برای حضور وی در امتحانات پایان ترم خودداری کردند.
پس از گذشت ۶ سال زندان و در پی آزادی موقت و مشروطِ اکبر محمدی  (که با در نظر گرفتن عدم توقف حکم صورت گرفته بود)، منوچهر محمدی نیز در سال گذشته به همین ترتیب از زندان اوین خارج شد . این مرخصی استعلاجی ۴ ماه و ۲۰ روز به درازا انجامید . او در تاریخ ۲۰ دی ماه سال گذشته توسط ماموران امنیتی در منزل مسکونی شان در آمل بازداشت و برای بار دیگر به زندان اوین بازگردانده شد.
منوچهر محمدی همینک در بند ٨ زندان اوین بدور از برادر و دوستان دیگرش محبوس است.
۲. اکبر محمدی. او در جریان اعتراضات دانشجویی تیرماه سال ۱٣۷٨ دانشجوی ترم آخر رشته مددکاری اجتماعی در دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی در تهران بود.
اکبر محمدی نیز مانند برادرش منوچهر، در جریان اعتراضات دانشجویی ۱٨ تیرماه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و به بازداشتگاه توحید منتقل گردید تا مانند دیگر بازداشت شدگان ِ آن روزها زیر دست بازجویان وزارت اطلاعات به گناهان مرتکب نشده اش معترف شود.
اکبر محمدی ۴ ماه در بازداشتگاه توحید محبوس ماند. او در سال های گذشته از هر فرصتی استفاده کرد و در گفته ها و نوشته هایش از وجود شکنجه در بازداشتگاه توحید در تیرماه سال ۱٣۷٨ پرده برداشت. او در این رابطه در کتاب خود که اخیراً در امریکا انتشار یافته است و به خاطرات دوران زندان این دانشجوی معترض و آزادیخواه اختصاص دارد، به برپا بودن بساط شلاق زنی در زیرزمین بازداشتگاه توحید اشاره کرده است. اکبر خود می گوید در سال ۱٣۷٨ در بازداشتگاه توحید او را روی تختی به رنگ خون می خواباندند و دست و پایش را به تخت می بستند و به کف پاهایش کابل می زدند تا حدی که خون از شیار زخم ها بیرون می جهید. آندسته از زندانیان سیاسی که مانند نویسنده ی این نوشتار در زندان اوین با اکبر محمدی هم سلول بوده اند به روشنی پی برده اند که شکنجه های روحی و روانی اعمال شده بر روی این جوان ِ زجر کشیده و مظلوم باعث شده بود وی با اختلالات شدیدی در خواب شبانه مواجه شود، به طوری که نیمه شب ها که او از خواب آشفته اش بیدار می شد ما می دانستیم که او باز کابوس دیده است. صداها، هر جور صدایی که بود، از صدای تلوزیون گرفته تا جر و بحث هم سلولی ها، تا صدای بلند گوها، همه و همه باعث آزردگی اکبر محمدی می شد. او خود گفته است به دلیل شکنجه صوتی در بازداشتگاه توحید که مربوط  می شد به صدای گیج کننده و ممتد موتور هواکش بزرگی که درست پشت سلول او ۲۴ ساعت شبانه روز زوزه می کشید، به علاوه ی صدای آزار دهنده ی بلندگویی که از ساعت ۵ صبح تا ۹ شب  بی وقفه مرثیه های مذهبی و قرآن پخش می کرد و زندانی ها را به جنون وا می داشت، به این عارضه غیر طبیعی دچار شده است.
اکبر محمدی به دلیل رفتار ناعادلانه و ضد انسانی مسئولان زندان و دستگاه قضایی بارها در زندان اقدام به اعتصاب غذا کرده است.
در آبان ۱٣۷٨ او که مانند برادر و چند زندانی دانشجویی دیگر با حکم اعدام مواجه شده بود در بازداشتگاه ۲۰۹ در اوین دست به اعتصاب غذا زد و توانست ۲٣ روز در برابر فشار گرسنگی مقاومت کند ، به طوری که در بیست و یکمین روز اعتصاب غذا وزن او از ۷۵ کیلو به ٣۵ کیلو کاهش یافته بود.
محاکمه عادلانه با حضور وکیل مدافع در دادگاه علنی، اجازه ملاقات با خانواده ، انتقال به بند عمومی و اجازه استفاده از تلفن خواسته های آن روز اکبر محمدی بود. این اعتصاب غذا در نهایت با پادرمیانی "کمالی" رئیس وقت بازداشتگاه ۲۰۹ و فردی به نام "حاج منصور" که اکبر محمدی او را بازپرس پرونده اش معرفی کرده است پایان گرفت و اکبر محمدی به بند عمومی منتقل شد و توانست با خانواده اش ملاقات کند ، اما از دادگاه علنی خبری نشد.
اکبر محمدی که تاکنون ۵ بار به اعتصاب غذا در زندان اقدام ورزیده است دیگر بار در سال ۱٣٨۲ همزمان با بازداشت خواهرش نسرین و پدرش که برای پیگیری وضعیت دو فرزند زندانی خانواده به تهران آمده بودند، و در اعتراض به این بازداشت خودسرانه، دست به اعتصاب غذا زد و خود نیز به سلول انفرادی – که جریمه ای بود برای زندانی اعتصاب غذا کرده – روانه شد.
اکبر محمدی که در دوران زندان  بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی به بیماری های متعدد و مختلفی دچار شده بود، در سال ۱٣٨٣ ابتدا در بیمارستان طالقانی و سپس در بیمارستان کسری در تهران به تیغ جراحی سپرده شد و در شرایطی که می بایست پس از عمل جراحی  دوران نقاهت را در خارج از زندان و روی تخت بیمارستان سپری می کرد، بی درنگ به زندان اوین بازگردانده شد. اما در پی صدور مجوزاز سوی سازمان پزشکی قانونی که بروز بیماریهای مختلف در بدن اکبر محمدی را تایید کرده بود، او در انتهای سال ۱٣٨۴ بصورت موقت از زندان اوین خارج شد و به زادگاه خود آمل بازگشت تا به ادامه درمان بیماری هایش بپردازد. اما این آزادی در صبح روز ۱۹ خرداد ماه سال جاری به پایان رسید. در این روز ماموران امنیتی اکبر محمدی را مانند برادرش منوچهر در خانه شان دستگیر کردند و او را برای بار دیگر به زندان اوین بازگردانند.
اکبر محمدی هم اینک به دور از برادر خود ، اما در کنار سایر دوستانش در بند ٣۵۰ زندان اوین محبوس است.
٣. مهرداد لهراسبی. او پیش از بازداشت در اعتراضات خونین تیرماه ۱٣۷٨ ، در خیابان انقلاب کتاب می فروخت. اعتراض به فقر و عدم وجود عدالت و آزادی در ایران باعث شد مهردا لهراسبی نیز مانند هزاران جوان معترض و آزادیخواه دیگر به صف دانشجویان به پا خواسته بپیوندد و فریاد اعتراض خود را رساتر از هر زمان دیگر سردهد. اما این شهامت او در سردادن فریاد اعتراض به فقر برای او به قیمت اعدام رقم خورد.
مهرداد لهراسبی که پیش از بازداشت عضو هیچ حزب و دسته و گروه و سازمان سیاسی نبود به همراه صد ها جوان دیگر در اعتراضات دانشجویی تیرماه سال ۱٣۷٨ بازداشت شد و وزارت اطلاعات برای او نیز پرونده سازی کرد و به این ترتیب او در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم گردید که البته او نیز مانند دیگر قرار گرفتگان در لیست اعدام ، با فرمان عفو رهبری جان سالم بدر برد و به ۱۵ سال زندان تعزیری محکوم شد.
با وجود اینکه مهرداد از حکم اعدام جان سالم بدر برد اما او در طی دوران زندان با بیماریهای متعددی مواجه شد که عرصه زندگی در زندان را بر او تنگ تر کرد به طوری که پرشکی قانونی او را ناتوان از تحمل شرایط زندان و درخور آزادی از زندان برای درمان بیماری هایش دانست، اما وی تا سال ۱٣٨٣ امکان بیرون جستن از زندان را نیافت. در سال ۱٣٨٣ مهرداد لهراسبی بصورت موقت از زندان آزاد شد و به خانه بازگشت، اما این آزادی تنها ۲ ماه به درازا انجامید. او را تلفنی به زندان اوین احضار کردند. مهرداد که به گمانش می رفت مرخصی اش را تمدید کند دریافت که رییس وقت زندان اوین قصد دارد او را دوباره به زندان بازگرداند. به همین خاطر ـ و به گفته خودش-  اعتراض لفظی شدید الحن اش باعث شد او را به تبعیدگاه رجایی شهر در کرج منتقل کنند. او بیش از ۲ سال است که در کنار زندانیان جرایم مواد مخدر و قتل و غارت و جنایت و شرارت روزها را به شب می رسانَد و نیمه شب ها در هراس از هیکل های دشنه به کمر بسته ای که در کاریدورها زدو خورد خونین به پا می کنند، آشفته وار از خواب بر می خیزد و به کنجی می خزد تا در امان بماند .
چنین وضعی برای ( ۴. ) بهروز جاوید تهرانی نیز متصور است، اما او – نیزکه در جریان اعتراضات و خیزش های تیرماه سال ۷٨ بازداشت شد و به ٨ سال زندان محکوم گردید– ۴ سال از مدت حبس اش را در زندان رجایی شهر گذرانده است، با فضای آن زندان بیگانه نیست. بهروز جاوید تهرانی در سال ۱٣٨۲ و تنها پس از فوت مادرش ، با استفاده از قانون عفو مشروط از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد و به خانه ای بازگشت که وجود مادر از درونش رخت بربسته بود.
بهروز پس از آزادی از زندان فعالیت های سیاسی اش را از سرگرفت. او در اکثر تحصن ها و اعتراضات مدنی و مسالمت آمیزی که در دفاع از زندانیان سیاسی برگزار می شد شرکت می کرد. در یکی از همین تحصن ها که در خرداد ماه سال ۱٣٨٣ در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران برگزار شد، بهروز جاوید تهرانی به همراه برگزار کنندگان آن تحصن – که نویسنده این نوشتار نیز در میانشان حضور داشت – بازداشت شد و روانه بازداشتگاه ۲۰۹ گردید. او سال بعد (۱٣٨۴) در منزل مسکونی اش در منطقه ظفر در تهران به دست ماموران وزارت اطلاعات گرفتار آمد و برای  بار چهارم روانه بازداشتگاه ۲۰۹ در اوین شد.
بهروز جاوید تهرانی خود گفته است در مدت حبس در بازداشتگاه ۲۰۹ توسط بازجوهایش مضروب شده است. نویسنده این نوشتار که سال ۱٣٨۴ ، صدویازده روز در بازداشتگاه ۲۰۹ محبوس بود به روشنی صدای فریادهای اعتراض بهروز را کمی آنطرف تر از سلول خود می شنید.
او به ۴ سال زندان محکوم شده است. بهروز خود می گوید به ارتباط با سازمان مجاهدین متهمش کرده اند ، اما او این اتهام را سست و بی پایه می داند. او هم اینک در زندانی که سال ها قبل نیز در آن محبوس بوده گرفتار آمده است ؛ رجایی شهر کرج.
۵. عباس دلدار. کمتر از او شنیده ایم. شاید به این خاطر که او خود نخواسته است که خبری چیزی از خودش در رسانه ها مطرح شود. بی سرو صدا دارد روزهای حبس اش را سپری می کند. او نیز مانند مهردا لهراسبی پیش از بازداست عضو هیچ حزب و گروه و دسته و سازمان سیاسی نبوده است.
عباس دلدار مدتی ست که در زندان مشمول قانون ّ رای باز ّ شده است. این قانون به زندانیان اجازه می دهد یک هفته در میان از زندان خارج شوند.
در پایان این نوشتار باید یادآور شوم که احمد باطبی را نیز باید همچنان زندانی پرونده کوی بدانیم. چرا که او با وجود اینکه در انتهای سال ۱٣٨٣ بصورت مشروط از زندان بیرون آمد و این آزادی موقت تاکنون ادامه داشته است اما بیم آن می رود هر لحظه که حکومت اراده کند او را به زندان بازگرداند.
احمد باطبی نیز در اعتراضات دانشجویی تیرماه سال ۱٣۷٨ بازداشت شد و در ابتدا با حکم اعدام مواجه گردید اما حکم اعدام او نیز مانند سایر دوستانش به ۱۵ سال زندان کاهش یافت.
باطبی که پیش از بازداشت دانشجوی سینما بود  در فرصت پیش آمده در زندان، مانند منوچهر محمدی، در رشته جامعه شناسی در دانشگاه غیرحضوری پیام نور شرکت کرد و به تحصیل اش ادامه داد. او در سال ۱٣٨۰ در نوشته ای از درون زندان که بخش کوچکی از خاطرات دوران زندانی بودنش در بازداشتگاه توحید را در بر داشت ، به نمونه هایی از شکنجه های اعمال شده در آن بازداشتگاه اشاره کرد. باطبی نوشته بود یکی از بازپرس ها سر او را در توالت انباشته از گنداب فرو برد و به همین خاطر او تا مدت ها دچار بیماری عفونی شده بود.

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 21:19 | لینک  | 

18 تیر: پيام تحليل 5 تن زندانی سياسی كوی دانشگاه تهران

پيام تحليل 5 تن زنداني سياسي كوي دانشگاه تهران بمناسبت سالگرد حماسي 18 تير ماه

بمنظور قرائت در تجمعات گراميداشت 18 تير درخارج از كشور توسط آقاي كوروش صحتي

روز 18 تير در تاريخ سياسي ايران ماندگارشد . اين ماندگاري دو دليل عمده دارد .

اولا : شركت فعالانه طيف وسيعي از لايه هاي گوناگون اجتماعي در همراهي و همگامي با دانشجويان و طرح مطالبات مردم ، دوما : شدت سركوب و وحشيگري رژيم در برابر يك جنبش اعتراضي مسالمت جو .

وحشي گريهاي ديكتاتوري خشن مذهبي صرفا به ضرب و شتم دانشجويان و مردم و با به شهادت رساندن گروهي از دانشجويان منجمله دانشجوي شهيد ((عزت ابراهيم نژاد )) محدود نشد، بلكه بخش ديگر اين خشونت و سبعيت ، در زندانها و بازداشتگاهها ، بوبژه در زندانهاي اوين ، شكنجه گاه توحيد و زندانهاي تبريز ورجائي شهر وساير استانها تداوم يافت . درباره ابعاد سركوب جنبش دانشجوئي 18 تير 78 از سوي رژيم ، هنوز به اندازه كافي افشاگري لازم بعمل نيامده و ابعاد اين فاجعه ، مانند هر حادثه بزرگ تاريخي ، بعد از سرنگوني رژيم استبدادي مذهبي ، برپائي يك فضاي آزاد و دمكراتيك ، روشن و مبرهن خواهد گرديد . متاسفانه در جريان سركوبي جنبش دانشجوئي 18 تير ، فقط نهادهاي سركوبگري مثل نيروي انتظامي ، گروههاي فشار (( لباس شخصي ها )) ، بسيج سپاه و دادگاههاي انقلاب كه تماما و مستقيما در دست اقتدار گرايان بودند ، به قلع وقمع دانشجويان و مردم نپرداختند ، بلكه وزارت كشور و وزارت اطلاعات دولت اصلاحات ، بيش از همه به سركوب و شكنجه آزاديخواهان مبادرت ورزيدند . مضاف بر اينكه نشريات اصلاح طلب در آن دوره سركوبگري ، مجدانه تلاش كردند ، تا نيروهاي سركوبگر را به صورمختلف خط دهي و سامان دهي نمايند ، كه حداكثر فشار را بر جنبش جريان سوم و اپوزيسيون مستقل داخلي ، همچون جبهه متحد دانشجوئي و برخي احزاب ملي ، وارد نمايند. بي جهت نيست كه با گذشت هفت سال از آن حماسه ملي ، هنوز اصلاح طلبان درباره آن سكوت كرده ، و نميخواهند به عمق و عظمت آن جنبش فراگير اعتراف نمايند . زيرا خودشان در سركوب جوانان و دانشجويان ، زنان و مردان ، كارگران وفرهنگيان روزنامه نگاران و دگر انديشان مستقل واحزاب غير وابسته اپوزيسيون ، در كنار اقتدار گرايان نقش مهمي ايفا كرده بودند . كافي است كه روزنامه هاي آن دوره ، بويژه روزنامه صبح امروز متعلق به سعيد حجاريان و يا مصاحبه هاي تلويزيوني اصلاح طلبان و يا اعلاميه هاي وزارت كشور و وزارت اطلاعات ، و سخنان خاتمي و ديگران مورد باز بيني قرار بگيرد .

درباره علل بروز آن حماسه بزرگ ، نيز اصلاح طلبان بدليل در اختيار داشتن تريبونهاي متعدد ، بيش از دانشجويان و پديد آورندگان اصلي آن حركت ، تحليل كردند . بهمين دليل در يك تحريف و تخريب آشكار ، سعي كردند كه آن جنبش را به اقدام يك دانشجو در اعتراض به توقيف ك روزنامه اصلاح طلب ((سلام )) يا همان چپ سنتي ه رهبري حجت السلام موسوي خوئيني ها كمرنگ نمايند . در صورتيكه همه كساني كه در جريان جنبش 18 تير 78 حضور داشتند ، بخوبي آگاه هستند كه 18 تير حلقه تكميلي يك جتبش مستقل دمكراسي خواهي بود كه پيش از 2 خرداد 76 ، يعني قبل از بقدرت رسيدن اصلاح طلبان آغاز شده بود ، و خواسته هاي خود را از طريق ميتينگهاي گسترده و نشريات مستقل اما پر طرفدار دنبال مينمود . براستي چه كسي ميتواند نقش مهم نشريه ((پيام دانشجو)) با تيراژ نزديك به پانصد هزار نسخه در اوايل دهه هفتاد ، يعني در سالهاي 1373 تا 1375 را در بوجود آوردن يك جنبش مستقل دانشجوئي و راه اندازي يك جريان مستقل از دو جناح حاكميت را كتمان نمايد ؟؟ كدام نيروي صديق و اگاه ، برگزاري سلسله ميتينگهاي دانشجوئي از 2 خرداد 74 تا 4/ خرداد 77 با حضور نزديك به 30 هزار تن وشايد بيشتر ، از دانشجويان در پارك لاله تهران را ناديده گرفته ؤ آنرا فراموش كرده باشد ؟ كدام نيروي با وجدان و آگاه وجود دارد كه راهپيمائي چندين هزار نفري در مراسم شهادت داريوش و پروانه فروهر را نديده باشد و آنرا فراموش كرده باشد ، و به ظهور يك جنبش نو ، مالمت جو ، دمكراسي خواه ، طرفدار حقوق بشر و منادي سكولاريزم ، پي نبرده باشد ؟ واقعيت امر اين است كه پيش از2 خرداد 76 ، جنبش جديد اما مستقل از دو جناح حكميت ، يعني راست و چپ كه بعدها بعنوان اقتدار گرا و اصلاح طلب جلوه گر شدند ، بوجود آمده بود . اين جنبش نو از يكسو شيوه مبارزه خود را متفاوت از اپوزيسوين سنتي برگزيد و بهمين دليل به بخش وسيعي از دانشجويان وجوانان ولايه هاي گوناگون اجتماعي تسري يافته و بر آنها تكيه داشت . در واقع شيوه مبارزه مسالمت آميز و نفي هر گونه خشونت و تكيه بر آزادي انديشه و توجه به حقوق مردم و عدالت اجتماعي از ويژگي هاي بارز اين جنبش مترقي بود ، و يهمين دليل ميتينگهاي آن پر جمعيت و نشريات و كانونهاي حزبي وتشكيلاتي آن ، داراي هواخواهان گسترده اي بود . از سوئي اين جنبش نو بصورت شفاف به مرز بندي در مقابل جناح چپ حاكميت پرداخت و بموازات آن در مقابل جناح اقتدار گرا به مبارزه فعال برخاست . پس اين جنبش نو يش از 2 خرداد 76 بوجود آمده بود ،‌ اگرچه با پيروزي اصلاح طلبان در دوم خرداد ، اين جنبش مستقل يك رقيب پيدا كرد كه از امكانات گسترده مالي حاكميت بهره مند بود . متاسفانه دوم خردادي ها براي مدتي توانستند ، شعارهاي اين جنبش نو پا و مترقي را بنفع خود مصادره نمايند . و با برگزاري ميتينگ 4 خرداد 77 در پارك لاله تهران به قدرت نمائي بپردازند ، در عين حال كه دريافته بودند با رقيب قدرتمندي روبه رو هستند و بهمين دليل همه تلاش خود را بكار بردند تا با كمك اقتدار گرايان اين جنبش را سركوب نمايند تماس رهبران اين جنبش نو با افرادي چون داريوش و پروانه فروهر در سال 1376 تا يك روز پيش از به شهادت رسيدن اين دو سرو ازادي ، از روي تصادف نبود . براي اينكه فروهر تنها كسي بود كه ميتوانست اين جنبش نو را با ساير بخشهاي اپوزيسيون مستقل پيوند داده و از سوي ديگر به توده اي تر شدن اين جنبش كمك نمايد . بگذريم كه پس از شهادت ايشان ، يارانشان نتوانستند راه اين شهداي گرانقدر را پي بگيرند لاجرم تن به انفعال داده و دست در كاسه اصلاح طلبان بردند !

اگر چه هنوز در زندان رژيم بسر ميبريم و امكان بيان بسياري از حقايق برايمان مقدور نيست ، اما لازم ميدانيم گوشزد كنيم تا پيش از شهادت فروهرها در اول آذر 77 براي تداوم مبارزات و برگزاري ميتينگها و ساير برنامه ها ، هماهنگي دقيق و همه جانبه با ايشان وجود داشت بگونه اي كه اگر يكي از عوامل اصلي شهادت فروهرها تماس رهبران جنبش سوم وايجاد زمينه لازم براي رهبري هاي موثر تر و مردمي تر آن شادروانان بيان ميشود ، يكي از انگيزه هاي اصلي براي راه اندازي جنبشهائي همانند 18 تير نيز براي پاس داشت خون آن شهيدان و تداوم ره آنها بود . واقعيت اين مسئله را در شعارهاي 18 تير بايد مطا لعه و تحليل نمود . تصادفي نبود كه تصاوير فروهرها و خواست محاكمه آمران و عاملان قتلهاي زنجيره اي از شعارهاي اصلي تظاهرات 18 تير 78 بود . بنابراين 18 تير به هيچ وجه جدا از زمينه هاي پيشين آن نيست . بهمين دليل دستگاههاي امنيتي رژيم ، رهبران ان جنبش را متهم كردند كه 18 تير را از پيش طراحي كرده بودند ، و بهمين دليل هم آنها را ماهها در شكنجه گاه توحيد و زندان اوين زير شكنجه هاي خرد كننده قرار دادند تا بزعم خودشان ريشه هاي اين حماسه را بدست آورند . در صورتيكه مطابق انتظار ما ، 18 تير 78 حادثه اي بود كه دير يا زود ميبايستي اتاق مي افتاد و هيچ امر غير منتظره اي تلقي نميشد .

همچنين اعلاميه هاي 1 تا 6 صادره از سوي وزارت اطلاعات در جريان سركوب و وحشيگري آنها ، پس از قلع و قمع آزاديخواهان ، بخوبي روشن مينمايد كه دستگاه جهنمي وزارت اطلاعات بازمانده علي فلاحيان و سعيد امامي ، در بين كدام جريانات سياسي – دانشجوئي بدنبال عوامل اصلي راه اندازي جنبش دانشجويئ 18 تير قرارداشت .

صدور بيانيه ساختار سياسي آينده ايران ، در ابتداي سال 78 و انتشار گسترده آن و طرح حاكميت سكولار در آن بيانيه كه حدود 20 روز قبل از 18 تير موجب توقيف نشريه هويت خويش و بازداشت يكي از رهبران جبهه متحد دانشجوئي گرديد ، بهيچ وجه نميتواند حلقه اي جدا از چنين حوادثي تلقي گردد . ضمن اينكه در جنبش 18 تير رژيم بيشترين هزينه را بر جبهه متحد دانشجوئي تحميل نمود . اخيرا شنيده شده است كه برخي درصدد هستند تا جنبش 18 تير را يك حركت تصادفي و پوپوليستي به قصد اعتراض به توقيف يك روزنامه چپ سنتي (( سلام )) تحليل و تفسير نمايند . البته هر كس مجاز است هر چه ميخواهد بگويد و بنويسد ، اما حقايق تاريخي را نميتوان تحريف و كمرنگ نمود . جنبش دانشجوئي 18 تير نقطه عطف يك جنبش نو بود كه هنوز هم در ابتداي راه قرار دارد . جناحهاي حكومت هر يك بنوعي تلاش كرده و ميكنند تا اين رخداد تاريخي را تحريف و تخريب كنند . اما رهبران اين جنبش در زمان مناسب ، و در فضاي مناسب واقعيتها را بگونه اي شفاف بيان خواهند نمود . اصلاح طلبان حكومتي از طريق امكانات فراوان مالي و تبليغاتي منجمله روزنامه ها ، وزارت خانه ها و تشكلهاي دانشجوئي وابسته بخود ، تلاش كردند تا از اين جنبش بنفع خود بهره برداري بنمايند . همچنين پس از مدت 7 سال كه از آن حادثه ميگذرد هنوز رهبران جنبش در شكنجه گاهها و زندانهاي رژيم بسر ميبرند ، و بخش ديگر ي از اين رهبران و مبارزان كه به مرور از زندانهاي رژيم ازاد شده اند ، حق هيچگونه فعاليتي ندارند . همين اصلاح طلبان تلاش زيادي انجام داده اند تا بدل سازي نمايند ، ناگفته نماند كه بخشهاي زيادي از نيروهاي دانشجوئي و جوانتر اصلاح طلبان در اين مدت ، بويژه با كشست پروژه اصلاح طلبي به جنبش جريان سوم پيوسته اند . اين نيروها نيز خواهان حضور در يك مبارزه مسالمت اميز بمنظور دست يابي به يك حكومت سكولار با هدف تحقق دمكراسي در چهارچوب موازين حقوق بشر و ميثاقهاي آن هستند . ما نيز به تلاشهاي آنها ارج مينهيم ، اما تاكيد ميكنيم هيچ جرياني قادر نخواهد بود تا با بدل كاريها و بدل سازيهاي سياسي ، جنبش جريان سوم را از مسير اصلي خود منحرف نمايد .

اينك كه در آستانه هشتمين سال حماسه 18 تير قرار داريم ، بار ديگر تاكيد مينمائيم كه ريشه اين حماسه به پيش از 2 خرداد 76 مرجوع است . همچنين تاكيد مينمائيم 18 تير 78 مرحله مبارزاتي از يك جنبش است كه يكي از مراحل آن در 4 خرداد 77 و در پارك لاله تهران بوقوع پيوست و مرحله ديگر آن در 20 خرداد 82 تا 18 تير آن سال تكرار شد بنابراين بايد منتظر بمانيم تا در فرصت مناسب مراحل تكميلي آن جنبش نيز طي شود .

اعتقاد ما بر اين است كه تغيير رژيم ، تشكيل مجلس موسسان قانون اساسي از طريق مراجعه مستقيم به اراي عمومي مردم از طريق يك رفراندوم ازاد بمنظور تصويب قوانين آن مجلس تنها طريق ممكن خواهد بود . اصلاحات درون حكومتي كه خاتمي رهبري آنرا در دست گرفته بود كلا و مطلقا به شكست انجاميده و احياي آن ناممكن مينمايد ، و براندازي مسلحانه نيز خيلي پيش تر از نمايش اصلاحات به شكست انجاميده بود .

بنابراين جنبش جريان سوم يعني گزينش استراتژي مبارزات بدور از خشونت تا حد امكان ، براي رسيدن به يك ساختار سكولار و دمكراتيك با هدف تحقق دمكراسي و حقوق بشر و احترام به حقوق قوميتها ، تنها هدفي است كه مسير جنبش 18 تير 78 را طي و تكميل خواهد نمود .

نبايد در اين راه ناشكيبا باشيم . مهم اين است كه از مسير اصلي منحرف نشده و براي نيل به اهداف اساسي تلاش خردمندانه و مستمر داشته باشيم . اينك بيش از هر زمان ديگر ، اين جنبش را مستظهر به حمايتهاي بين المللي و اپوزيسيون داخل و خارج از كشور و ازاديخواهان راستين ميدانيم .

پس 18 تير ماه و شعارها و مطالبات آنرا از هميشه زنده تر ميبايم . اگرچه دولت پادگاني نيز بر شد ت سركوب خود بيافزايد .

زندانيان سياسي كوي دانشگاه تهران از 18 تير 78 تا كنون :

1- مهندس حشمت الله طبرزدي ، دبير كل جبهه دمكراتيك ايران
2- منوچهر محمدي ، عضو شوراي مركزي جبهه دمكراتيك ايران
3- اكبر محمدي ، عضو شوراي مركزي جبهه متحد دانشجوئي ايران
4- بهروز جاويد تهراني ، عضو شورا مركزي جبهه متحد دانشجوئي ايران
5- مهرداد لهراسبي ، عضو جبهه دمكراتيك ايران

ايران – تهران زندانهاي اوين و رجائي شهر 15/4/85

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 21:39 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 13:10 | لینک  | 

بيانيه بيست تن از زندانيان سياسی بمناسبت فرا رسيدن سالگرد 18 تير

18 تير ماه 1378 را بايد سر آغاز راستين يك جنبش نوين در مبارزات آزاديخواهي ملت ايران دانست. اگرچه نطفه اين جنبش در دانشگاهها بسته شد و توسط دانشجويان خلق گرديد، اما مطالبات يكصد ساله ملت ايران را با صدائي رسا و در عين حال شفاف بيان نمود . بهمين دليل نه تنها بخشهاي زيادي از تشكلهاي اپوزيسيون از آن حمايت جدي بعمل آوردند ، كه روزنامه نگاران ، دانشگاهيان ، كارگران ، زنان ، جوانان ، دانش آموزان ، فرهنگيان و ساير اقشار و لايه هاي فعال اجتماعي نیز در آن شركت كردند .

از آن زمان به بعد نيز ، چند خواسته ملي مطرح گرديد ، كه به مرور بعنوان محور اصلي مبارزات مورد توافق بين مجموعه اپوزيسيون راستين در داخل و خارج از كشورقرار گرفت . در واقع اگر چه بخش زيادي از دانشجويان و مبارزين سياسي هزينه سنگيني را در جنبش دمكراسي خواهي 18 تير پرداخت كردند ، و هنوز هم چند تن از ما با گذشت هفت سال از آن حماسه ، در زندان بسر ميبريم ، اما همه اينها باعث گرديد تا نهال مقدس آزادي آبياري و نتايج گران سنگي را بر جاي بگذارد ، كه اينك آن نهال به درختي تناور تبديل شده و در حال ميوه دادن و به بار نشستن است . جنبش دانشجوئي كه از آن بعنوان ( جنبش جريان سوم ) ياد ميشود ، دستاوردهاي نظري و عملي خود را در قالب چند شعار اساسي و راهبردي به شرح ذيل صورت بندي و سامان دهي نمود كه عبارتند از :

1- پيروي از مشي مبارزه مسالمت آميز ، و نفي هر گونه خشونت از سوي همه گروههاي اپوزيسيون .

2- حمايت از استقرار يك حكومت سكولار ، بمفهوم (جدائي دين از دولت و حكومت )

3- تدوين قانون اساسي نوين بر پايه مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاقهاي پيوست آن .

4- محو هر گونه استبداد ، و ارائه طرحهاي دمكراتيك ، كه متضمن دمكراسي خواهي ملت ايران در قالب قوانين مترقي بمنظور شكل دادن به محتواي حكومت آينده باشد . صرفنظر از آنكه شكل آن چه خواهد بود ، و چه نوع حكومتي را مردم ايران از طريق رفراندوم بر خواهند گزيد .

5- اعاده حقوق قوميتهاي ايراني در چهارچوب حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور ، از طريق شكلگيري حكومتي فدرال ، يا هر فرمول ديگري كه مجلس موسسان ، پس از تغيير رژيم فعلي ، و با تكيه بر اراء ملت ايران از طريق رفراندوم آزاد وسراسري معين خواهند نمود .

6- پذيرش پرچم هميشه در اهتزاز سه رنگ شير و خورشيد نشان ايران ، بعنوان نماد و سمبل وحدت و يكپارچگي كشور .

شرايط كنوني مبين اين واقعيت است كه ، شعارها ومطالبات جنبش آزاديخواهي ملت ايران ، بويژه تلاشهاي جنبش دانشجوئي در يك دهه اخير به بار نشسته و هر روز شاهد تحولات مثبت آن هستيم ، كه نه تنها اين خواسته ها را بعنوان محورهاي اصلي گفتمان ملي متجلي كرده ، بلكه دارد ميرود تا در فرهنگ سياسي كشورمان نيز نهادينه شود . از آن مهمتر اينكه ، روند همدلي و همگرائي در بين مبارزين داخل و خارج و در ميان اپوزيسيون نيز تقويت گرديده است كه ، اين پيروزي را بر تمامي مبارزين دمكراسي خواه ، بويژه دانشجويان آگاه و مبارز شاد باش ميگوئيم .

نشانه هاي اميد بخش اين همدلي و همگرائي ، تشكيل دو اجلاسيه اخير بود كه از سوي طيف ها و گرايشهاي گوناگون اپوزيسيون در لندن و واشينگتن برگزار گرديد ، كه حسب اخبار و گزارشات واصله ، هر دو نشست بر سه اصل محوري يعني ، سكولاريزم ، حقوق بشر، دمكراسي و حقوق قوميتها ، و همچنين مبارزات مسالمت آميز تا مرحله نهائي و تحقق آزادي تاكيد داشته اند، كه آنها را قدمي بجلو براي جنبش دمكراسي خواهي ملت ايران ارزيابي ميكنيم . همچنين خواهان آن هستيم تا همه مبارزيني كه به جنبش دمكراسي خواهي و نفي خشونت باور دارند ، و كماكان بصورت بلوكهاي جدا از هم ، در لندن يا واشينگتن يا پاريس و يا ساير نقاط دنيا ، سرگرم مبارزه هستند ، تلاش نمايند تا هر چه سريعتر اين بلوكهاي متفرق را به يك ((ائتلاف يكپارچه ملي )) تبديل نمايند . ضرورت تاريخي و عيني مبارزه ، هيچ چيز جز همبستگي را نمي طلبد . بنابراين با تاكيد بر شعارهائي كه اينك بعنوان شعارهاي محوري و ملي مورد توافق قرار گرفته ، ضرورت و مصلحت مبارزه ايجاب مينمايد تا با كنار گذاشتن اختلافات سليقه اي و تفاوتهاي عقيدتي ، دستيابي به اين هدف مقدس يعني ( ائتلاف ملي)) را ميسر نمايند .

لذا ما بر اين باوريم كه 18 تير امسال (( 85)) ميتواند مناسبترين و بهترين زمان براي برداشتن گامهاي عملي و موثر در راه تحقق ائتلاف ملي و نقطه عطفي در مبارزات مسالمت آميز دمكراسي خواهانه ملت ايران باشد .

ما زندانيان سياسي از روند چنين مسيري حمايت ميكنيم ، و همگامي و همراهي در اين زمينه را يك وظيفه ملي ومبارزاتي ميپنداريم . چرا كه متصور نيست تا ملت ايران ، بيش از اين شاهد ادامه حيات استبداد و لاجرم فروريزي بيشتر شالوده هاي زير بنائي كشور و نابساماني بيشتر اقتصاد بيمار اين سرزمين باشند .

زندانيان سياسي :

1 – حشمت الله طبرزدي 2 – منوچهر محمدي 3 – احمد باطبي 4 – اكبر محمدي 5- مهرداد لهراسبي 6- بهروز جاويد تهراني 7 – امير حشمت ساران 8- ارژنگ داوودي 9- اسد شقاقي 10 – خليل شالچي 11 – ابراهيم مومني 12 – حجت بختياري 13 – افشين بايماني 14 – جعفر اقدامي 15 – شهرام پور منصوري 16 – امير حسين موحدي 17 – شاهين آريا نژاد 18 – عبدالرضا رجبي 19 – ولي الله فيض مهدوي 20 – خالد حرداني

از هموطنان گرانقدر و كاربران عزيز ، خاصه دانشجويان غيور ، مبارزين و فعالين سياسي ، استدعا داريم تا اين بيانيه را بهر نحو ممكن تكثير نموده و هرچه بيشتر متن آنرا براي ديگر هموطنان در درون و بيرون ارسال فرمايند . با تشكر

ايران- تهران 5/4/85

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 6:49 | لینک  | 

یاد یاران ... لطفا حمایت کنید (http://batebi.sup.fr)
وبلاگ سال هشتم

 

وبلاگ سال هشتم به جهت بزرگ داشت یاد و خاطره قربانیان و تقدید از مبارزات  زندانیان فاجعه کوی دانشگاه ایجاد . شده است . حمایت و یا پیوند شما در بخش نظرات  این وبلاگ مجموعه ای از احساسات انسانی .ملی را در برخواهد گرفت که شاید در روز رهایی مختصری از رنجهاو درد های این عزیزان راتسکین بخشد

ازدوستان وبلاگ نویس خواهشمندم در جهت تکامل این حرکت . در مورد وبلاگ سال هشتم مطلبی در وبلاگ شان بنویسند و آن را به دیگران معرفی کنند .

باسپاس

 
نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 22:35 | لینک  | 

اوين همچنان جا دارد...(به نقل از وبلاگ فواد شمسhttp://naslefarda.blogfa.com)

در طول تاریخ زندان همواره ابزاری بوده است برای سرکوب کسانی که به وضعیت نامطلوب موجود معترض بوده اند. کسانی که می خواستند این وضع موجود را به چالش بکشند. کسانی که صدای متفاوتی را بلند می کردند . دگراندیش بوده اند . کنش شان بر ضد منافع اندک قدرتمداران حاکم جامعه بوده است. مفهوم زندان هماه با سرکوب محروم کردن انسان از ابتدایی ترین حقوقش یعنی آزادانه زیستن بوده است. زندانی فردی است که نظم حاکم کنونی را نپذیرفته است و بر آن شوریده! زندانی فردی است که نمی خواهد مثل دیگران زندگی کند پس باید از جامعه جدا باشد.

زندان اما در جامعه ما در زمانه ی کنونی امری متفاوت تر می نمایاند. کسانی که هر کدام نماینده ی بخش بزرگی از جامعه هستند در زندانند به عبارتی اکنون حدود ۹۸ رصد مردم جامعه ما در زندانند. خواست هایشان و نمایندگانشان سرکوب شده اند.

ناصر زرافشان

زرافشان به عنوان نماینده روشنفکران و وکیلان در زندان است.

منصور اسانلو

منصور اسانلو به عنوان نماینده ی کارگران در زندان است.

رامین جهانبگو

رامین جهانبگلو به عنوان نماینده روشنفکران و دانشگاهیان در زندان است.

عابد توانچه و یاشار قاجار

عابد توانچه و یاشار قاجار به عنوان نماینده جوانان و دانشجویان در زندانند.

 

تجمع زنان در روز 22 خرداد میدان هفت تیر

۱۰ ۲۰تن از فعالین زن  به عنوان نماینده نیمی از جامعه در در زندانند.

مانا نیستانی

مانا نیستانی به عنوان نماینده روزنامه نگاران در زندان است.

 

فعالین ترک زبان به عنوان نماینده چندین میلیون انسان ترک در زندانند.

فعالین کرد زبان به عنوان نمیانده چندین میلیون انسان کرد در زندانند.(( اگر لینکی در این مورد هست معرفی کنید.))

ده ها تن دیگر که اسمشان را نیاورده ام در زندانند.

خب من یک پیشنهاد دارم بهتر است مجلس موسسانی که آقایان دارند در خارج از کشور گلوی خود را برای تشکیلش پاره می کنند و هر روز یک کنفرانس و جلسه برایش برگزار می کنند را در زندان اوین برپا سازیم. چون نماینده اکثر افراد ساکن در جامعه ما اکنون در زندانند و هر کس واقعا خود را نماینده بخشی از مردم جامعه ما نماینده گروه و طبقه ی اجتماعی می داند اگر واقعا خواستار منافع واقعی گروه و طبقه خودش است بلند شود بیاید در داخل و مبارزه کند و به زندان برود و در این مجلس موسسان شرکت کند.

در ضمن اصلا نگران کمبود جا نباشید اوین نشان داده که وسعتش به هانی تمام خاک این سرزمین غرقه در خون است و گنجایشش به اندازه تمام انسان های آزاده! اوین سربلند از تجربه دهه ۶۰ و سال ۶۷ بیرون امده این بار هم سربلند تر از این رهه ی تاریخی بیرون خواهد آمد اما امیدوارم با نتیجه ای متفاوت تر! آری اوین هگز ر نخواهد شد.   اوین همچنان جا دارد......

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 13:29 | لینک  | 

اعتراض هواداران حركت جهاني زنان به سرکوب تجمع مسالمت‌آمیز زنان در 22 خرداد 85

جمعی از زنان در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز و دستيابي به حقوق انساني خود، تجمعي مسالمت‌آميز براي بيان خواست‌هاي خود بر پا كردند. اما اين تجمع با خشونتي شديد و مافوق تصور، از سوي ماموران و شخصي‌پوش‌ها سركوب شد، بي‌آنكه محروميت زنان را از برخي خواست‌هاي ابتدايي كه حق هر انسان متمدن است در نظر گيرند. گيريم كه ما زنان خطاكاريم كه قانون شرايط ضمن عقد را براي تضمين حقوق خود در ازدواج كافي و كارآمد نمي‌دانيم؛ گيريم خطاكاريم كه مي خواهيم همان‌طور كه در افزايش درآمد خانواده شراكت داريم، در اداره‌ي امور مربوط به كودكان‌مان نيز مشاركت داشته باشيم؛ گيريم خطاكاريم كه برابري در حق طلاق را طلب مي‌كنيم، گيريم خطاكاريم كه به نابرابري حقوق‌مان در محيط كار اعتراض داريم و خواهان برابري حقوق و مزايا و تقسيم عادلانه‌ي پست‌هاي مؤثر هستيم. گيريم خطاكاريم كه اعتراض مي‌كنيم به اخراج يا تعويض شغل‌مان بعد از بچه‌دار شدن‌مان يا مشكل داريم براي گرفتن مرخصي‌هاي‌مان. گيريم خطاكاريم چون اعتراض داريم به امنيت شغلي‌مان به خاطر قراردادهاي موقت كار. گيريم خطاكاريم كه بي‌عدالتي نسبت به زنان را سرچشمه‌ي خشونت و بي‌عدالتي رايج در جامعه مي‌دانيم و گمان مي‌كنيم كه با دست‌يابي زنان به حقوق ابتدايي خود در عرصه‌ي خصوصي خانواده و عرصه‌ي عمومي، جامعه سلامت بيشتري خواهد داشت. گيريم كه ...
اما كدام وجدان بيداري مي‌پذيرد كه مجازات اين خطاكاري‌ها توهين، خشونت، دستگيري، دستبندزدن و زندان انداختن و ضرب و شتم ددمنشانه‌ي زنان سالخورده و جوان باشد. به كدامين گناه؟
ما هواداران حركت جهاني زنان با اتكا به اصول پنج‌گانه‌ي آزادي، صلح، برابري، همبستگي و عدالت، خشونتي را كه برضد تجمع مسالمت‌آميز زنان در 22 خرداد 1385 اعمال شد، محكوم مي‌‌كنيم و خواستار آزادي فوري و بي‌قيد و شرط دستگيرشدگان هستيم.


اعتراض عفو بين الملل، ديده بان حقوق بشر و گزارشگران بدون مرز به سركوب تجمع زنان

Iran : Women's Rights Demonstrators Beaten and arrested
June 15, 2006
Amnesty International
Public Statement
http://www.amnestyusa.org/news/document.do?id=ENGMDE130662006

Amnesty International condemns the Iranian security forces' violent disruption of a peaceful demonstration on 12 June by women and men advocating an end to legal discrimination against women in Iran. The demonstrators had gathered in the Seventh of Tir Square in Tehran to call, among other things, for changes in the law to give a woman's testimony in court equal value to that of a man and for married women to be allowed to choose their employment and to travel freely without obtaining the prior permission of their husband.

Police, including a large unit of policewomen, reportedly moved in as soon as the demonstration began and immediately started beating the protestors with batons in order to force them to disperse. They detained scores of demonstrators; on 13 June 2006, Minister of Justice and Spokesman for the Judiciary Jamal Karimi-Rad stated that 70 people had been arrested, 42 were women and 28 men, for participating in what he alleged was an illegal demonstration. When questioned about the beatings by police, he said, "if there was any beating, it will be reviewed". Some of those detained are reported to have been released.

Amnesty International has received the names of over 40 women and men reported to be among those arrested. Unconfirmed reports suggest that some are now being held at the Eshrat Abad detention centre in Tehran. Pictures of the demonstration, including some of police wielding batons, can be seen on a number of websites such as: www.kosoof.com, www.advarnews.org?Gallery/1965.aspx and www.nasiriphotos.com/blog/?id=1003639.

Amnesty International believes that those detained may be prisoners of conscience, detained solely for the peaceful exercise of their internationally recognized right to freedom of expression and association. If so, they should be released immediately and unconditionally. Amnesty International is also calling for a prompt, thorough and impartial investigation into the excessive force used against the demonstrators. Anyone found responsible for abuse should be brought to justice promptly and fairly.

The organization once again reminds the Iranian authorities of Article 12 of the United Nations Declaration on Human Rights Defenders. This states that "Everyone has the right to participate in peaceful activities against violations of human rights and fundamental freedoms." The Declaration requires states to "take all necessary measures to ensure the protection… against any violence, threats, retaliation, de facto or de jure adverse discrimination, pressure or any other arbitrary action as a consequence of his or her legitimate exercise of the rights referred to in the present Declaration."

On 9 June 2006 Amnesty International issued a statement calling for an end to discrimination against women in Iran and urging the Iranian authorities to ensure that the policing of the peaceful demonstration planned to be held on 12 June was consistent with international human rights standards (see Iran: Amnesty International calls for action to end discrimination against women, AI Index MDE 13/064/2006). Earlier this year, the organization condemned the use of violence by Iranian security forces against women who had gathered to celebrate International Women's Day on 8 March 2006 (see Iran: Amnesty International condemns violence against women demonstrators in Iran, AI Index MDE 13/024/2006).

Four Journalists Beaten and Arested in Teheran June 13, 2006
Reporters Without Borders
RSF
http://www.rsf.org/article.php3?id_article=17983

Reporters Without Borders protested at the arrest and beating of at least four journalists by security forces on 12 June 2006, while covering a demonstration in Teheran of more than 5,000 women. Bahaman Ahamadi Amoee and two women journalists, Jila Baniyaghoob, Taraneh Baniyaghoob, of the daily Sarmayeh, have been imprisoned at an unknown location.

"We condemn the level of repression against journalists," the press freedom organisation said. "Twelve journalists have been arrested in less than a month and are still being held in custody."

Jila Baniyaghoob, Bahaman Ahamadi Amoee, Taraneh Baniyaghoob and Lila Farahadpour were all picked up at the scene of the demonstration. Farahadpour was released a few hours later while the three others were forcibly taken away.

They were covering a demonstration organised by a women's movement against 'sexual apartheid' and to press for an overhaul of laws on women. Demonstrators carried banners proclaiming, "We are women, human beings and citizens, but we have no rights! Women's rights are human rights".

Police and security forces had already harassed several women journalists last week accusing them of "being the organisers of the demonstration". They were sent letters and telephone calls and were repeatedly summoned by police. Fariba Davoudi Mohajar, journalist and president of the Association of Young Journalists, was questioned throughout the day of 12 June.

Elsewhere a crackdown is continuing in the north of the country. Abolfazel Vesali, editor of the daily Nedai Azarabadeg, was arrested and placed in custody on 7 June. A week earlier the newspaper was suspended by the courts in Azerbaijan province. It has come in for several penalties imposed by the courts since 2000.

President Mahmud Ahmadinejad and Supreme leader Ayatollah Ali Khamenei are both on Reporters Without Borders' list of 38 predators of press freedom drawn up by the organisation each year.


Iran : Police Assault Women's Rights Demonstrators
June 15, 2006
Human Rights Watch
Human Rights News
http://www.hrw.org/english/docs/2006/06/15/iran13548.htm

Iran must investigate the police beating of hundreds of women's rights activists during a peaceful demonstration in Tehran on Monday, Human Rights Watch said today. The organization called on the government to release those detained after the police attack on protestors.

Eyewitnesses told Human Rights Watch that police and intelligence agents lined Haft Tir Square in downtown Tehran hours before the start of the planned demonstration on June 12. As the demonstrators assembled, the security forces immediately started to beat them with batons, sprayed them with pepper gas, marked the demonstrators with color spray, and took scores into custody.

"The Iranian government has again shown its utter contempt for basic freedoms like the right to peaceful assembly," said Sarah Leah Whitson, director of Middle East and North Africa division at Human Rights Watch. "The authorities should free those arrested at once and find out who's behind the police violence."

On Tuesday, Jamal Karimirad, a spokesman for the Judiciary, confirmed that security forces arrested 70 people, 42 women and 28 men, to prevent the demonstration from taking place. He said the Judiciary is charging the detainees with "participation in an illegal assembly."

An eyewitness told Human Rights Watch that, for what is thought to be the first time, the government transported policewomen to the demonstration to arrest female demonstrators while policemen dealt with male protestors.

"Female police officers ruthlessly beat demonstrators with their batons and took many into police vans for detention," this witness said. "Bystanders were shocked at how harshly the police reacted to demonstrators."

The demonstration followed a call last week by hundreds of women's rights activists and human rights defenders to demand reforms in Iran's legal code and remove discriminatory clauses against women.

Prior to the demonstration, the Judiciary summoned and interrogated numerous women's rights activists. On Saturday night, agents of the Judiciary went to the homes of prominent activists to issue summons. Those summoned include Noushin Ahmadi Khorasani, Parvin Ardalan, Sussan Tahmasebi, Zohreh Arzani, and Fariba Davoodi Mohajer. Davoodi Mohajer was the only one who received the summons in person. On Monday, Judiciary agents at the Branch 14 of the Revolutionary Court in Tehran interrogated her for 10 hours.

Also on Monday morning, security forces arrested another activist, Shahla Entessari, at her workplace in Tehran. Among those arrested at the demonstration are Ali Akbar Mousavi Khoiniha, a former member of the parliament, Jila Baniyaghoub, Delaram Ali, Samira Sadri, Bahareh Hedayat, Leila Mohseni, Bahman Ahmadi Amooi, Siamak Taheri, and Farahnaz Sharifi.

Human Rights Watch called on the government to release all detainees without delay, end its harassment and intimidation of activists, and abide by its international obligations to respect freedom of assembly, and to prevent and punish police brutality.

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 13:21 | لینک  | 

ساعت پنج، میدان هفت تیر - کیانوش سنجری

ksanjari@gmail.com

ساعت پنج بعد از ظهر است. همه دوستان به موقع آمده اند. شمیم، منا، ژیلا، مریم، حامد، نیما. حامد با دو خواهرش. منا با مادرش. 8 مارس هم آمده بودند، امروز هم. یکی از خواهرهای حامد عضو گروه هماهنگ کننده تجمع اعتراضی ِ امروز زنان است. به او می گویم در بیانیه گروه هماهنگ کننده نوشته بودید این تجمع را نباید سیاسی قلمداد کرد. و پرسیده بودید خواسته های ابتدایی زنان با کدام پایه ی اساسی نظام در تضاد است که اینگونه با مخالفت مواجه می شود؟ جوابش ساده ست. با اسلام! همین باعث می شود این تجمع سیاسی قلمداد بشود . از سوی حکومت سرکوب بشود، که دارد می شود، نگاه کن، ببین آن دختر جوان را چطور دارند کتک می زنند این خانم پلیس های چماق دار!

دست یک زن در میان جمعیتی که در وسط میدان کیپ تا کیپ ایستاده اند بالا می رود و مشتی کاغذ اعلامیه روی سر جمعیت در هوا پراکنده می شود. از آنطرف میدان چند مرد لباس شخصی ِ ریشو با چهره های برافروخته می دوند به طرف آن دستی که بالا رفت. صاحب آن دستِ شجاع که حالا می توانم بهتر ببینمش، دختر جوان ِ زیبارویی ست که مردان ِ لباس شخصی محاصره اش کردند. او جیغ می کشد. دارند می کشندش روی زمین. روسری اش باز می شود، اما هنوز دارند می کشندش روی زمین. دختر جوان فریاد می کشد و مقاومت می کند، اما همچنان روی زمین کشیده می شود. دستان دختر به زمین چنگ می اندازد، اما ماموران بی رحم هنوز دارند او را روی زمین می کشانند تا ببرند بیاندازندش داخل ماشین سفید رنگ پلیس که کنار خیابان پارک شده و زنان و دختران جوان شجاع و عدالت خواه را در خود جای داده. دختر جوان ضجه می زند، خانم پلیس ها به کمک مردان لباس شخصی می آیند، دختر را دوره می کنند. مردان رهگذر که تعدادشان کمتر از زنان نیست با چشم های از حدقه بیرون زده، آنطرف نرده های خیابان به تماشای این صحنه ایستاده اند اما انگاری آنها می ترسند برای کمک به طرف آن دختر جوان بروند، شاید به این خاطر که لحظه ای پیش دیدند، مشت محکم ِ مرد حزب الهی را، که چانه ی پسر جوان ِ بلند قامتی که برای کمک به دختر از صف تماشاگران جدا شده بود را، نشانه رفت و آن پسر را نقش بر زمین کرد. خانم های پلیس باتون به دست، آن دختر جوان را که روسری آبی اش به گردنش حلقه شده بود از روی زمین بلند می کنند و با خود می برند. زن ها دادشان در می آید: وحشی ها! وحشی ها! وحشی ها! مرد های تماشاگر آنطرف نرده ها هم بالاخره صدایشان در می آید: ولش کن! ولش کن! ولش کن!

اما آن دختر جوان حالا داخل ماشین سفید رنگ پلیس نشسته، کنار ده ها زن دیگر از پشت شیشه دارند به درگیری های وسط خیابان نگاه می کنند. کمی آنطرف تر در پیاده رو گروهی از زنان که در بین شان فعالین سرشناس و با سابقه ی مدافع حقوق زنان را هم می بینم، در برابر تهدید های پلیس مقاومت می کنند و از جایی که ایستاده اند تکان نمی خورند. خانم پلیس ها که در زیر آفتاب سوزان زیر چادر های سیاه که زمین را جارو می کند، شر شر عرق می ریزند، از مینی بوس های پلیس پیاده می شوند و به دستور یک مرد چاق که به گمانم باید فرمانده شان باشد به طرف زنان تجمع کننده می دوند و باتون های شان را مانند شمشیر از غلاف چادرها بیرون می کشند و به سر و دست همجنسان خود فرود می آورند. اما دختر ها مقاومت می کنند و به خانم پلیس ها دری وری می گویند: "پس دلت می خواد شوهرت دو تا زن بگیره!"

به چهره زنان سیاه پوش پلیس خیره می شوم. می خواهم ببینم آیا می توانم ببینم همان خشم و نفرت و کینه و شقاوتی که در چهره ی ماموران مرد لباس شخصی و پلیس های امنیتی دیده ام را در زوایای چهره ی آنها نیز بیابم یا نه. اما به غیر از بعضی ها که مانند مردهاشان شده اند، زمخت و خشم آلود عینهو طلبکارها! خیلی هاشان دختران معصومی هستند با همان ظرافت زنانه و نگاه نرم و محجوب، که وقتی متوجه ام می شوند به آنها زُل زده ام، نگاهشان را از من می دزدند و سرشان را پایین می اندازند و مشغول کار خودشان می شوند. حتی بعضی هاشان را می بینم که از رویارویی با زنان تجمع کننده خجالت می کشند. آدم دلش برای این ها که اسیر دست مرد هاشان شده اند می سوزد. مانند همین مرد چاق عینکی که میانشان بالا و پایین می رود. او به خانم پلیس ها که در زیر چادر های بلند و سیاه خیس عرق شده اند دستور می دهد که چه کسی را بگیرند، چه کسی را بزنند و چه کسی را دستگیر کنند بیاندازندش داخل ماشین های سفید رنگ پلیس.

ساعت زمان پایان مراسم را نشان می دهد. چهار پنج خودروی بزرگ پلیس ده ها زن شرکت کننده در مراسم پرتنش امروز را در خود جای داده است. در چشمان این زنان شجاع و معترض غرور و شادی موج می زند. ماشین های بزرگ پلیس به حرکت در می آیند و زنان و دختران جوان را از میان جمعیت دور می کنند.

خدایا کجا می برندشان؟ این سوال دوستانشان است. آنها دختران جوانی هستند که حلقه های اشک را بدرقه ی دوستان بازداشت شده شان می کنند. آنها هرچند مغموم از بازداشت دوستان خود، اما مغرور از حضور در این آوردگاه پرتنش زنانه هستند. آنها اسامی دوستان بازداشت شده شان را مرور می کنند تا کسی از قلم نیفتد: مریم، معصومه، سهیلا سیادتی، لیلا. این آخری دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک است. دوستانش دیده اند که او را بدجوری کتک می زدند تا تسلیم شود و به داخل ماشین پلیس سوار شود. مهندس موسوی را هم همینطور. او را هم دیده اند که کتک می زدند.

پلیس جمعیت را هل می دهد تا پراکنده شوند. برخی ها شادمان از پیروزی راه خانه را در پیش می گیرند، مانند سمانه خانم که با چهار تا دخترش آمده به این تجمع. او به دوستانش می گوید: "ما پیروز شدیم. ساعت شش شده، مراسم تمومه!". اما گروه هایی از دختران و پسران جوان مدافع حقوق زنان در گوشه و کنار میدان همچنان ایستاده اند و در برابر تهدید های ماموران زن و مرد مقاومت می کنند. گارد ضد شورش از ماشین های پلیس پیاده می شوند و به طرف مردم هجوم می آورند. زنان فریاد می کشند. خانم پلیس های سیاه پوش به دنبال آنها می دوند تا شکارشان کنند. باتون یک خانم پلیس در هوا می چرخد و زنی را نشانه می رود. باتون به مچ دست زن ِ معترض کوبیده می شود. زن دادش می رود به هوا، می افتد کف ِ پیاده رو. چند زن به طرفش می دوند و از روی زمین بلندش می کنند و با خود می برندش. و اما کمی آنطرف تر، خانم پلیس ِ میان سال ِ فربه ی باتون به دست، دارد می دود که یکهو پایش گیر می کند به چادر بلندش و پخش زمین می شود. هو اَش می کنند مردم. خانم پلیس خودش را جمع و جور می کند و در سیاهی چادرها گُم می شود.

به سوی دیگر میدان می روم. اینجا لباس شخصی ها دو پسر جوان را محاصره کرده اند. در بین محاصره کنندگان چشمم به بازجوهایم می افتد. آنها را سال گذشته توی اتاق های بازپرسی بازداشتگاه اطلاعات دیده بودم، و حالا اینجا میان مردم ِ معترض. معلوم می شود آنها شخصا می آیند اینجور جاها تا از نزدیک بر روند بازداشت افراد نظارت کنند!

دو پسر جوان را به زور به داخل تاکسی زرد رنگی سوار می کنند و از محل دور می شوند.

هوا رو به تاریکی می رود. جمعیت رفته رفته پراکنده می شوند. در ضلع غربی میدان سردار طلایی فرمانده نیروی انتظامی از ماشین اش پیاده می شود و به میان یک گروه از نیروهایش می رود. آنها در پایان یک روز کاری ِ پر تنش مشغول استراحت هستند. گروهی از رهگذران به گرد او جمع می شوند. نزدیک تر می روم. آقای طلایی لبخند زنان با آنها گپ می زند. انگار نه انگار که عصر امروز در این میدان اتفاقی افتاده است. او آرام و با طمانینه به صحبت های یک جوان گوش می دهد. جلوتر می روم و از او می پرسم آقای طلایی آیا شما می دانید نیروهای تحت امرتان امروز چطوری با خانم ها برخورد می کردند؟ اما او خونسرد و بی تفاوت می گوید طوری نیست، مشکل خاصی پیش نیامده، نیروی انتظامی حافظ امنیت مردم است! اما برخلاف حرف او، امروز زنان ایرانی بدست حافظان امنیت کتک خوردند و خیلی هاشان به زندان منتقل شدند. ظاهر شدن این فرمانده نیروی انتظامی در اینجا بیشتر شبیه نمایش تبلیغاتی می ماند. با دیدن این نمایش لج آدم درمی آید.

هوا تاریکِ تاریک می شود. زنان سیاه پوش پلیس در کنار خیابان مشغول نوشیدن آب و دوغ و نوشابه هستند. فرمانده شان، همان مرد چاق هنوز در بینشان پرسه می زند و آخرین سفارشات و دستورات را به آنها می دهد.

به طرف یکی از زنان پلیس می روم و خودم را برادر ِ از همه جا بی خبر ِ یک دختر بازداشت شده جا می زنم. از او که دختر جوانی ست می پرسم آیا می داند دخترانی که امروز بازداشت کرده اند را کجا برده اند؟ او پاسخ می دهد: "به خدا من نمی دونم".
با این لحن ِ دردمندانه انگاری می خواهد به من بفهماند که او بی تقصیر است. با نگاه به چشمان معصوم و مهربان او، می شود فهمید که احساس شرمساری می کند.

مرد چاق دستور حرکت می دهد. زنان سیاه پوش سوار ماشین ها می شوند. ماشین ها حرکت می کنند. یک زن را می بینم که در حالی که اشک می ریزد خودش را به جمع ما می رساند. دنبال دخترش می گردد.

" دخترم روسری آبی به سرش بود. مانتوشم آبی بود".

خدای من! به این زن چه بگویم؟ چطور به او توضیح بدهم که دیدم دخترش را که داشت کتک می خورد، که روسری آبی اش از سرش جدا شده بود، که روز زمین می کشاندنش، که جیغ می کشید کمک می خواست، به زمین چنگ می انداخت، که نتوانستم کاری بکنم، که مشتی از دور به چانه ام کوفت و نقش بر زمینم کرد، که بردنش، که حالا باید کنج سلول تاریک و تنگی نشسته باشد، که حالا باید روی صندلی بازجویی بنشیند و از زیر چشم بند خاکستری اش در انتهای همه ی پاسخ هایی که به همه ی سوالات توی ورقه های بازجویی داده است امضا بگذارد. چطور بگویم این ها را به این زن ِ گریان؟

دختر روسری آبی امروز آمده بود اینجا تا بگوید من انسانم، شهروند این سرزمین، من حق دارم، حقم را می خواهم. اما حق او را با چماق پاسخ دادند.

با مادر گریان ِ دختر ِ روسری آبی راه می افتیم توی شهر پی ِ دخترش، اما ...

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 21:28 | لینک  | 

ياران جنبش زنان را آزاد كنيد - نوشين احمدي خراساني

درست هفتاد سال پيش از شكل‎گيري جمهوري اسلامي يعني از 1285 زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطيت، زنان عدالت‎جوي ايراني، براي كسب حقوق برابر، تلاش رنج‎خيز و مسالمت‎جويانه خود را آغاز كرده‎اند. مادربزرگ‎هاي ما در آن هنگام شايد تصور نمي‎كردند كه با كوشش حق‎طلبانه خود بذر تلاشي را در خاك ايران مي‎نشانند كه صد سال بعد نيز هم‎چنان بارور خواهد ماند.

كوشندگان پيشكسوت جنبش زنان اما به يقين نمي‎توانستند حتا تصور بكنند كه يك قرن بعد حكومتي در ايران بر سركار بيايد كه با تلاش‎هاي مسالمت‎جويانه‎ فرزندان‎شان اين‎گونه خشن برخورد كند. لابد آنان اگر امروز مي‎بودند از اين همه بي‎تدبيري و عدم مديريت كساني كه قرار است حافظ نظم شهر باشند، متعجب مي‎شدند و همراه با ما تاسف مي‎خوردند از اين همه ناكارآمدي در برخورد به تجمعي مسالمت‎آميز كه فقط براي طرح خواسته‎هايي كاملا ابتدايي و كوچك‎ برگزار شد. متعجب از اين همه خشونت فجيعي كه به دختران جوان اين مرز و بوم كه در قرن بيست و يكم خواستار حق برابر طلاق، لغو تعدد زوجات، ارتقاء سن كيفري دختران و اين قبيل درخواست‎هاي اوليه هستند.

متعجب‎ام كه چرا برخي از افسران نيروي انتظامي، ما را كه در پارك نشسته بوديم و فقط سرود مي‎خوانديم با كتك به ”وسط ميدان“ كشاندند، به‎راستي چرا، مگر مي‎خواستند نظم شهر را به‎هم بريزند؟ ما زنان كه در بيانيه‎هاي‎مان بارها اعلام كرديم كه نمي‎خواهيم نظم ترافيك ميدان هفت تير مختل شود، اما گويا مخالفان جنبش زنان مصمم بودند ترافيك ايجاد كنند و نظم شهر را به‎هم بريزند، عجبا از اين همه تدبير و عقلانيت! اما نكته اميدبخش در اين ميان، وجود اين همه ظرفيت، مدنيت، صبوري و متانت در جنبش زنان است كه به رغم برخوردهايي چنين قهرآميز و بي‎سابقه، در ميدان هفت تير حتا يك شيشه هم نشكست، سنگي پرتاب نشد. اتومبيلي واژگون نشد. آري اين تحمل بالاي زنان و دختران جوان اين مرز وبوم نشان از ايمان به حقانيت را‎ه‎‎مان است.

ما زنان خواسته‎هايي كه داريم بر حق است و قلب‎‎مان گواهي مي‎دهد كه دير يا زود به حق‎مان مي‎رسيم. سردي دستبند‎هايي كه به دستان پاك و زحتمكش”ژيلا بني‎يعقوب“ زده شد، كشيده شدن دلخراش ”دلارام علي“ روي آسفالت خيابان، بازداشت غيرقانوني علي‎اكبر موسوي خوئيني‎ها، بهاره هدايت، عاطفه يوسفي، اعظم الهامي، بهمن احمدي امويي و ده‎ها نفر ديگر و خشونت‎هايي كه همگان شاهد بودند درحالي صورت گرفت كه زنان با تجمع خود بذر صلح و نفي خشونت بر فضاي شهر مي‎فشاندند. اما بدانيد كه اين رسم زندگي منصفانه و صلح‎آميز در يك جامعه انساني نيست. ما مي‎خواهيم بدانيم با چه توجيهي و به چه دليل با چنين تجمع آرامي، اين‎گونه فجيع و ناعادلانه برخورد شده است؟ واقعا چرا؟

چه بكنيم تا مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟

مي‎پرسم كه اي دولت ـ مردان، ما چه بكنيم كه براي بيان مشكلات و دردهاي‎مان، اين‎گونه مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟ مي‎گوييد چون تجمع در پارك ميدان هفت تير مجوز نداشته پس ما را كتك مي‎زنيد و بازداشت مي‎كنيد! عجبا مگر ما وقتي روز 8 مارس (روز جهاني زن) سال 82 با مجوز وزارت كشور مي‎خواستيم در ”پارك لاله“ تجمعي آرام برگزار كنيم، گذاشتيد؟ نگذاشتيد و مجوز وزارت كشور را در آخرين لحظه لغو كرديد و سرآخر هم برخي از شركت‎كنندگان (كه فكر مي‎كردند به يك تجمع قانوني آمده‎اند) كتك زديد و تعدادي را هم دستگير كرديد.

اگر مي‎گوييد چون ايرانيان خارج از كشور از اين تجمع حمايت كرده‎اند و تجمع صلح‎آميزمان اين‎طور مورد حمايت وسيع قرار گرفته، پس ضرب و شتم و بازداشت ياران جنبش زنان را توجيه مي‎كند، مي‎پرسم تجمع مسالمت‎آميز روز جهاني زن (17 اسفند سال 84 در پارك دانشجو) كه اين‎طور گسترده اعلام نشده بود و سازمان‎هاي حقوق بشر و نهاد‎هاي مختلف زنان هم حمايت نكرده بودند، با اين حال مگر باز هم به تجمع صلح‎آميز ما (كه فقط روي زمين نشسته بوديم و سرود مي‎خوانديم) حمله‎ نشد و به‎طرز حيرت‎آوري مورد ضرب و شتم قرار نگرفتيم؟ به‎طوري كه تقريبا همگي‎مان با بدن‎هاي كبود شده به خانه‎هاي‎مان بازگشتيم، حتا بانوي شعر و غزل ايران نيز از اين كتك‎ها بي‎نصيب نماند. بعد هم كه از اين ظلم و ناروايي به دادگاه شكايت برديم آيا به جايي رسيد؟

براي تجمع‎هاي مسالمت‎آميزمان اگر مجوز داشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر مجوز نداشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر خبر تجمع را در سايت‎ها و روزنامه‎ها اعلام كنيم كتك مي‎خوريم، اگر اعلام نكنيم كتك مي‎خوريم، اگر شعارهايي صنفي و حقوقي بدهيم كتك مي‎خوريم اگر شعار ندهيم و فقط سرود جنبش زنان را بخوانيم باز هم كتك مي‎خوريم، شما را به خدا به ما بگوييد چه بكنيم تا كتك نخوريم و بازداشت نشويم؟ چگونه رفتار كنيم كه دختران جوان‎مان روي آسفالت كشيده نشوند و با كمر زخم شده به زندان نروند؟ چكار كنيم كه روزنامه‎نگاران‎مان را همراه شوهران‎شان دستبند نزنيد و بازداشت نشوند، چكار بكنيم كه دوستان عدالت‎جوي ما در دفتر تحكيم و ادوار تحكيم (كه فقط فراخوان فعالان جنبش زنان را لبيك گفته بودند) به زندان نيفتند؟

به‎هرحال ما فكر مي‎كنيم جمع شدن آرام و مسالمت‎آميز (بدون اسلحه) طبق قانون اساسي فعلي، عملي كاملا قانوني و حق ماست. ما هم كه قرار بود فقط سرود بخوانيم و حتا از دادن شعارهاي حقوقي هم پرهيز كنيم و اين‎كار را هم كرديم. قرار بود آرام در پارك ميدان هفت تير حاضر شويم با پلاكاردهايي كه رويش خواسته‎هاي‎مان را نوشته بوديم، اين‎كار را هم كرديم، اما چه كنيم كه شما هر دفعه بهانه‎اي‎ مي‎گيريد.

تجمع زنان و نيروهاي بيگانه

اين‎كه روشنفكران مرد و زن از سراسر جهان از اين تجمع حمايت كرده‎اند، خيلي طبيعي است چون هر انسان عدالت‎طلبي كه بشنود گروهي از زنان در يك نقطه دنيا مي‎خواهند حق برابر طلاق داشته باشند و چند همسري لغو شود و اين قبيل خواسته‎هايي كه هر بني‎بشري (اگر منافع خاصي نداشته باشد) با آن موافق است مسلما حمايت مي‎كند. بنابراين قضيه را پيچيده نكنيد، اين خواسته‎هايي است كه صد سال است ما و مادران‎مان داريم برايش تلاش مي‎كنيم، چه دلارهاي آمريكايي و دولت آقاي بوش سركار باشد و چه نباشد. چه دولت جمهوري اسلامي بر سر كار باشد و چه نباشد ما زنان هم‎چنان به دنبال حقوق حقه خود خواهيم بود.

به دنبال كشف ”شبكه‎هاي“ عجيب و غريب هم نباشيد، اين شبكه‎ي ”مخفي“ و عجيب و غريبي كه دنبال‎اش هستيد خيلي ساده همين شبكه‎ي اينترنتي است كه خود شما هم براي كارهاي‎تان از آن سود مي‎بريد. البته شما از اينترنت كمتر استفاده مي‎كنيد و ما بيشتر، چون شما صدا و سيما و صدها روزنامه و بلندگو داريد ولي ما زنان نداريم. به‎هرحال اين اتهام كه تجمع اعتراضي زنان به بيگانگان وصل است كذب محض و شرم‎آور است يعني توهين به جنبشي اصيل، بومي و صدساله است. يعني حقير و بي‎مقدار نشان دادن جنبش خودجوش و ريشه‎دار اين مملكت است كه استقلال‎اش را به دفعات ثابت كرده است حداقل در همين بيست سال اخير، جنبش زنان فارغ از جريانات سياسي روي پاي خودش ايستاده و به‎دنبال حقوق اوليه‎ و انساني زنان است، چرا نمي‎خواهيم اين حقيقت را بپذيريم؟

براي همين هم مي‎خواهم آقايان مسئولان مملكتي را مورد خطاب قرار دهم و بگويم، شما كه در آينده‎اي نه چندان دور مجبور خواهيد بود اين قوانين را تغيير دهيد (چون راه ديگري وجود ندارد) پس چرا با اين همه درد و تلخي و خشونت مي‎خواهيد اين كار صورت بگيرد. خودتان بهتر از همه مي‎دانيد كه خواسته‎هاي زنان بر حق است. خودتان خوب مي‎دانيد كه در جامعه‎ي پيشرفته امروز قوانين موجود نه تنها ديگر كاركردي ندارد، بلكه مثل يك ديوار زمخت و عبوس مانع پيشرفت جامعه‎ي ماست. فقط با اين برخوردها، مسئله را پيچيده‎تر مي‎كنيد و بذر كينه‎ را پخش مي‎كنيد، كينه‎اي كه هم به ضرر خودتان (دولت) و هم به ضرر جامعه‎ي مدني تمام خواهد شد.

به جاي آن‎كه دختران‎مان روي زمين كشيده شوند و صورت‎مان با اسپري گازهاي سوزناك پر شود و ده‎ها نفر از جمله دانشجوياني را كه به خاطر دفاع از حقوق زنان در گرماي روز 22 خرداد به ميدان هفت تير آمدند و با صداقت تمام از منافع تاريخي خواهران‎شان پشتيباني كردند، دستگير شوند، بهتر است قوانين‎ را تغيير دهيد. كافي است كه از همسران‎تان، از دخترهاي‎تان و از خواهرزن‎تان سوال كنيد تا بلافاصله متوجه شويد كه خواسته‎ي زن ايراني، حقانيت دارد.

ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد چون روز 22 خرداد امسال، مردان جديد امروز ايران نيز با حضور پرشمارشان، نشان دادند كه آن‎ها هم اين قوانين را نمي‎خواهند. همه‎ي كساني را كه بازداشت كرده‎ايد، آزاد كنيد و به جاي احضار و بازجويي و به خانه‎ي اين و آن رفتن (افزون بر شايعات ترس‎آور و ايجاد فضاي دلهره و ارسال اس. ام. اس هاي تهديد‎كننده قبل از برگزاري تجمع) حداقل ميان تصميم‎سازان‎تان جلسه‎اي بگذاريد، لااقل قطعنامه‎اي را كه نگذاشتيد در تجمع بخوانيم جلوي‎تان بگذاريد و با آرامش و طمانينه ببينيد زنان هم‎وطن‎تان واقعا چه مي‎خواهند؟

تا وقتي قوانين موجود، ما زنان را به عنوان انسان و شهروند برابر اين جامعه نپذيرد، ما نه خانه‎اي داريم و نه شهري. اين قوانين را تغيير دهيد تا احساس كنيم خانه‎اي داريم تا شما بتوانيد سراغ‎‏اش بياييد.

نوشته شده توسط یار دبستانی در ساعت 7:56 | لینک  |